![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
با عرض سلام خدمت همه دوستان
مدتیست شعر زده شدم و نتوانستم به دوستان سر بزنم ولی امدم تا باشم با یک غزل درون مزرعه ی خود گناه می کارم برای مزرعه ی خود خودم خدا دارم نصیحتم بکنی گوش میکنم اما دم از بهشت و جهنم نزن که بیزارم ببین بدون تو اینجا جهنمی بر پاست جهنمی که خودم با خودم گرفتارم شنیده ام که قیامت خود خدا هم هست برای دیدن ان روز نقشه ها دارم شما به خاطر ترس از خدا مسلمانید و من به خاطر ایمان به مرگ ناچارم ودر اخر از تمامی دوستان که نتوانستم جواب کامنت هایشان را بدهم معذرت می خواهم وقول میدهم در اولین فرصت سری به دنیای مجازیشان بزنم تا انروز.....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 20:43 توسط حجت تورانی |
|
|
سلام !
سلام به سلامهایی که دیروز آمدند و کهنه شدند و سلام به سلامهایی که فردا می گویند :سلام! بنا به دلایل شخصی شعر جدید ندارم و مایلم دوستان را از شعر تکراری خودم بهره مند سازم . لذا خواستارم برای کم شدن تکرار آن یک شعر از استاد بهمنی تقدیمتان کنم. زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد باوزر نمی کنم به من این زخم بسته را با چشم باز آن نگه خانه زاد زد با این که در زمانه ی بیداد ـمیتوان سر رابه چاه صبر فرو بردو داد زد یا می توانکه سیلی فریاد خویش را با کینه ای گداخته بر گوش باد زد گاهی نمی توان به خدا حرف درد را با خود نگاه داشت و روز معاد زد *** و یک غزل از خودم: جنازه خنده کنان روی دار می رقصد زنی برایش دیوانه وار می رقصد صدای ساز و چراغ به سقف آویزان به دست خسته و غمگین تار می رقصد غریبه ای نگران پشت در نمی داند زنش برای کسی بی قرار می رقصد تمام شهر پر از بوی گند این عشق است و روی لاشه ی آن شهردار می رقصد اتاق خالی و یک روح گیج سرگردان به دور محور خود بی مدار می رقصد "درون تیمارستان زنی همانند همان جنازه فقط بی قرار٬ می رقصد" تعریف یادت نره !!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 14:33 توسط حجت تورانی |
|
|
به نام تو
سلام يه مدتي نبودم و از اين بابت از همه ي دوستاي ديده و نديده عذر مي خوام . اما دست خودم نبود . يعني راستشو بخوايد الآن دستم توي گچه اين حرفارم مجيد اسطيري داره مي نويسه ( مديريت مشترك بسياري از وبلاگهاي شاعران كشور !!! ) ولي عوضش با يه غزل برگشته م كه دوست دارم درموردش نظر بديد .
از مرزهاي پنجره مي خواست رد شود مي خواست ـ خودكشي كه نه ـ رفتن بلد شود اما خودش كنار خودش گير كرده بود از بس كه خوب بود نمي خواست بد شود سال ۱۳۸۵بود او رفت صبر كرد كه سال نود شود آن وقت چشم پنجره را باز كرد و رفت پرواز كرد ، پنجره مي خواست سد شود اما نشد كه مانع تقدير او شود آيا جنازه بال زنان مي شود شود ؟!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 12:50 توسط حجت تورانی |
|
|
سلام.......
پوزش وحالا فقط شعر این غزل بااحترام تقدیم تو که این غزل را بیشتر از من دوست داشتی گفتیکه باید از همه دل کند میشود روزی که رفت گفت که سوگند میشود
گفتم ولی نمیشود از دل برید ورفت گفتی ولی اگر همه مردند میشود
گفتم دلم شکستی وارزان فروختی گفتی دل شکسته مگر چند میشود
قران به سر بگیرو شفا ازخدا بخواه گفتی کسی اسیر خداوند میشود
هی زار .زار گریه نکن بر مزار عشق این سنگ قبر باعث لبخند میشود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:57 توسط حجت تورانی |
|
|
سلام.......
اول قبل از غزل میخوام یه استفاده شخصی از وبلاگ خودم کنم ویه پیغام به سردار رادان فرمانده نیروی انتظامی کنم وبه بگم تهران رو هم مثل زاهدان خراب نکن دیدی که تو زاهدان چه بلایی سر ت اوردند اونا بلوچ بودنند واینا تهرانیند وقاطی نمیخوای که ابروریزی بشه پس خودتو گول نزن و به اون چلاغ هم بگو به این چیزا گیر نده اگه میتونید امنیت رو برقرار کنید نه اینکه به اسم امنیت برای خودتون (داف) پیدا کنید مثل اینکه زیاد فک زدم اگه بعد از یک هفته به روز نکردم بدونید مطلب به گوش سردار رسیده و دیگه منتظر به روز کردنم نباشید
حالا غزل
من روح گرگ های خیابانیم عزیز من سوز بادهای زمستانیم عزیز در باورت کویر دلم خشک.خشک.خشک اما ببین به عشق تو بارانیم عزیز عشقم حریف قدرت پولت نمیشود وقتی که من عروسک مجانیم عزیز من فیلسوف شهر خرانم بدون عشق میشد اگر بگویم ایرانیم عزیز مقتول عشق نا فرجامی شدم-ولی محکوم- چون توقاتل ومن جانیم عزیز این بیت اخرست تو لطفن مرا ببوس من مثل تو عروس خیابانیم عزیز
برای ایرانم متاسفم
هر چه میخواهد دله تنگتان بگویید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:58 توسط حجت تورانی |
|
|
با عرض سلام خدمت تمامی دوستانم
داستان این شعر تقریبا تابستان پارسال شکل گرفت زمانی که پنجشنبه ها برای خواندن فاتحه برای یکی از دوستانم ساعت یک و دو نیمه شب به بهشت زهرا میرفتم وهر بار هم قبر اورا پیدا نمیکردم تا هفته چهارم که باشراب خیام (....)شدم به گورستان رفتم ودوباره سر همان قطعه و ردیف شروع به پیدا کردن قبر کردم وقتی دوباره از پیدا کردن قبر نا امید شدم شروع کردم با فریاد از خدا گلایه کردن که نا گهان دیدم یکی از قبر ها انگار با نور اینه مانندی علا مت میدهد ووقتی به قبر که در دو قدمی من بود نزدیک شدم دیدم قبر دوستم هست پس شروع کردم بر مزارش گریه کردند نمیدانم زمان چگونه سپری شد اما وقتی خورشید بالا امد فهمیدم صبح شده این شعر تخیلات من مرده ایست که از داخل قبر به من زنده می گفتم تا بعد راستی لطفا ضعف هایم را گوشزد کنید امشب کناره سنگ مزارم بمان نرو قران وشعرو فاتحه برایم بخوان نرو امشب ستاره هم به سراغم نیامده اما قسم به حرمت این اسمان نرو مثل گلی که ساقه اورا بریده اند پژ مرده ام بدون تو ای باغبان نرو درحد چند ثانیه فرصت نمانده است امشب تو قدر ثانیه ها را بدان نرو وقتی نبودو بود توراحس نمیکنم پس در کنار سنگ مزارم نمان برو پیروز باشید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 11:20 توسط حجت تورانی |
|
|
سلام به همه خیلی وقت بود به روز نکرده بودم به دلیلاینکه یه مدت از پیشرفت علم و کامپیوتر اینترنت
بدم اومده بود خلاصه یه جورایی بازم خودمو قانع کردم وامدم بایه غزل که بعد خوندنش میفهمید که کی و برای کی گفتم ویک خبر که بعد از این با جور دیگری از شعر های من اشنا می شوید
دیگر سرود مملکتم افتخار نیست دیگر گرو گذاشتنش اعتبار نیست* انروز مرد باخت وفهمید بی مدال ورزش برای نان شبش شغل وکار نیست وقتی که باخت تازه به حرف پدر رسید ان شب که گفت عمر جوانی شعار نیست ((به چند عکس سوخته دل بسته ای ولی این خاطرات بی ارزش یادگار نیست۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ وقتی بدون کاپ مقامی به شهر اـــ مد ــدید هیچ چشمی در انتظار نیست
در مورد اینکه سرود مملکت رو میشه گرو گذاشت هر چی میدونید بگید به کسانی که جواب درست بدند ......... داده خواهد شد تا اقای موسوی جواب خودشو که تو جلسه نقد شعر پرسیده بودند پیدا کنند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 21:29 توسط حجت تورانی |
|
|
سلام پیشاپیش عید نوروز مبارک
یه سپید خزونی با یک غزل عیدیه من به شما
بهار می اید درختان به پیشواز میروند بنفشه ز من مژدگانی میخواهد یک مشت هفت سین هدیه من به بنفشه کلاغ ناقوس مرگ را مینوازد بهار تنها نیامده برایم رقیب اورده باد میخندد سرما بیداد میکند زمستان قصد رفتن از اینجا را ندارد
ویک غزل
مرا بجرم گناهی نکرده دار زدی به پاس باختنم دور افتخار زدی بگرد دور بزن هی بخند مسخره کن ولی بدان که چه زخمی به یادگار زدی خزانیم(ابان) در امید فصل بهار نیا که میدانم ریشه در بهار زدی سکوت میکنم و گوش میکنم که چطور برای مردم شهرت غزل هوار زدی ............................................ کلاغ شعر سپیدو سیاه کرد غزل غزل تو سنگ به این وزن قار قار زدی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 1:5 توسط حجت تورانی |
|
|
سلام......
امشب بد جوری احساس این شعر رو کردم شاید یه وسوسه که به قول روانشناسا اغلب تو سن من هستاما خلاصه فکر کردم این شعر الان موقعشه که تو وبلاگ بنویسم شعریه که تو بیداری واسه خوابم گفتم به هرحال هر جور خواستید نقد کنید ولی از امید نگید که مرده تودلم
دیشب خواب میدیدم اه.....چه خواب شیرینی من مرده بودم تنم بوی کافور میداد و اخرین مد زندگی تنم بود باورم نمیشد من و عزرائیل پیش چشم همه سیگار میکشیدیم
ساعت ۷ وفریاد پدر پاشو مگه نمی خوای بری.... پدر باور نمیکرد من مرده ام اما من.....
برروی دوش کسانی بودم که عمری روی دوشم سوار بودنند چه خنده دار بود گریه کسانی که روزی به ریش زندگیم میخندیدند مادر ضجه میزد ومن را پشیمان اما من....
ساعت۷ وفریاد پدر پاشو مگه ........ بیدار میشوم ونفرین میکنم بیداری را
امروز مثل همیشه به هفت تیر نمیروم امروز به هفت تیری می اندیشم که شش تیر میشود
شاید رفتنیم..........شاید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 23:48 توسط حجت تورانی |
|
|
با عرض سلام خدمت تمام عزیزانی که در این مدت کم مرا در راهی که در پیش گرفته ام یاری کردند ویک نقد به کسانی که از این وبلاگ بازدید میکنند:لطفا دقیق وبا حوصله نقد کنید ویک غزل برای دوستان دنیای مجازیم اخبار هم گزارش مرگ مرا نداد انگار بمب خودکشی من صدانداد وقتی پدرجنازه من رابلند کرد دیدی کسی به دست تو مادر عصا نداد گفتی که حکم خودکشی من جهنم است اماخدا برای گناهم جزا نداد تنها دلیل خودکشی من تو بوده ای (نفرین به عشق وزندگیم که وفا نداد امد کناره چوبه دارم نماندو رفت حتی به جسم مرده من اعتنا نداد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 18:38 توسط حجت تورانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|